|
|
|
|
|
بهرام بيضايي گريست. براي بي گناهي افرا و براي بي پناهي برادر کوچکش که در انتظار پسرعموي خيالي خود بود؛ براي نويسنده يي که شيفته شخصيتي شد که خود خلق کرده بود، براي آن شاخه گلي که افرا در راه بازگشت از حبس از دست دختربچه يي گرفت و شايد براي رسوايي همه کساني که افراي بي گناه را هو کردند. و شايد براي آنچه ما نمي دانيم و براي ديگراني که نمي شناسيم. اما همه اينها گمانه زني هاي ماست که چند سال پيش شاهد روخواني بيضايي از اين نمايشنامه در خانه هنرمندان بوديم. و آن لحظه غريب که بغض کرد و خواندنش قطع شد. او دو نمايشنامه همراه داشت، گفت که يکي بلند و ديگري کوتاه است؛ حالا کدام را بخوانم؟ خواندن نمايشنامه بلند درخواست حضار بود؛ پس «افرا يا روز مي گذرد» خوانده شد. او پس از اين نمايشنامه هاي ديگري هم نوشت و «مجلس شبيه در ذکر مصائب....» را به صحنه برد اما همه کساني که آن نمايشنامه را خوانده بودند و آن روز در خانه هنرمندان حضور داشتند در انتظار اجراي اين اثر بودند تا امروز که در تالار وحدت بدون يک جاي خالي اجرا مي شود. تالاري که شکل و شمايل آن با تاثيري که بر شيوه اجرايي نمايشنامه دارد، شايد چندان انتظار مخاطباني را که آن روز نمايشنامه را با صداي بيضايي در خانه هنرمندان شنيدند، برآورده نکند. و شايد هم تصوير روشن تري از اين نمايشنامه که به لحاظ ساختار نظيري در ادبيات نمايشي ايران معاصر ايران ندارد، ترسيم کند. آنچه در حکم اشاره خوانديد بحث محوري اين گفت وگو است با گريز و اشاراتي کوتاه به حواشي.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مهشيد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مهشيد
|
|
||
|
|
|
|
|
يك_خوب ! يه صفحه ي جديد باز كنيد . من خودم اندازه ي 300*380 رو انتخاب كردم Filter > Render > Clouds...دو_حالا اين فيلتر رو رويكارتون اجرا كنيد
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مهشيد
|
|
||
|
|
|
|
|
دكتر علي شريعتي:در عجبم از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي كنند، و بر حسيني مي گريند كه آزادانه زيست ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
این هم یک شوخی از طرف ما تقدیم به شما |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
جواب يك دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرمکننده است . پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفعکنندهء گرما) است يا اندوترم (جذبکنندهء گرما)؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مهشيد
|
|
||
|
|
|
|
|
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که
می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مهشيد
|
|
||
|
|
|
|
|
برای انسان های بزرگ بن بست وجود ندارد ، چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت ، یا راهی خواهم ساخت . بسیاری در پیچ وخم یک راه مانده اند و همواره از خویشتن می پرسند : ما چرا ناتوان از ادامه راهیم . بدانها باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ همانجای که خود را پرمایه دانسته ای.
دست هایی که "کمک" می کنند مقدس تر از لب هایی هستند که "دعا" می کنند.
گابريل گارسيا ماركز:آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه
بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مهشيد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مهشيد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط هادی
|
|
||